12- هم شکست و هم شکستم داد...

آه اي ابر بهاري گريه کن
روح تب دار مرا پاشويه کن


اين گران باري که منزل مي برم
هم تو مي داني چه مشکل مي برم


هستي ام در پاي آن سر مست رفت
آه اي ياران دلم از دست رفت


عاشق شبهاي تنهايي منم
انتهاي هرچه رسوايي منم


بارها با لاله صحبت کرده ام
بارها با ماه خلوت کرده ام


فکر من از آسمان آبي تر است
روح من با عشق عنابي تر است


من سر هر کوچه ياهو مي زنم
پيش پاي عشق زانو مي زنم


با جدايي خو گرفتن مشکل است
از شقايق رو گرفتن مشکل است


او شبي آمد مرا ديوانه کرد
او مرا يک باغ بي پروانه کرد


شوخ چشم است و، دلم در چنگ اوست
هرچه هست، از چشم پر نيرنگ اوست


او که خويشاوند نزديک گل است
شرح احساسات سبز بلبل است


آمد از دردش پرم کرد و گذشت
در وفا سيلي خورم کرد و گذشت


مثل شمع بزم، آبم کرد و رفت
عشوه اي کرد و، خرابم کرد و رفت


اين هم از يک عمر مستي کردنم
سالها، شبنم پرستي کردنم


آي دل ! ، زخم جدايي را بخور
چوب عمري با وفايي را بخور


آي دل ! ، ديدي که ماتت کرد و رفت؟
خنده اي بر خاطراتت کرد و رفت؟


من که گفتم اين بهار افسردني است
من که گفتم اين پرستو مردني است


وه ! ، عجب کاري بدستم داد دل
هم شکست و ، هم شکستم داد دل


منبع این نوشته : منبع
مشکل ,گرفتن مشکل